قصه ما مثل شد
قصهُ ما مَثَل شد
در سرزمین ما ایران قصه های خواندنی و دلپذیر که از روزگاران گذشته به یادگار مانده بسیار است؛ ولی قصه هایی که مثل شده اند طعم و مزه دیگری دارند.
این قصه های شیرین و شنیدنی سرگذشت و زندگی نامه بعضی از مثل هاست. با این حال هیچ کس نمی داند قصه مثل ها از کجا آمده اند، هر چند که بعضی از این قصه ها سرگذشت روشنی دارند. در این میان قصه هایی از مثل ها هستند که از زندگانی بزرگان دین ما سرچشمه گرفته اند.
مانند ضرب المثل پنبه را از گوش بیرون آوردن. دستهای دیگر از قصه مثل ها از میان آثار شاعران نامدار و بزرگان ادب ایران زمین سر در آورده اند و میان مردم راه پیدا کرده اند. مثل ضرب المثَل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
دستهای دیگر از این قصه ها و حکایت ها در شبهای بلند زمستان برزبان پدر بزرگ ها و ما در بزرگ ها جاری شده اند که هیچ کس نام و نشان آنها را نمی داند مثل ضرب المثل یک خشت هم بگذار درش به هر
حال آدمها، ماجراها، فضاها و آن چه که در این قصه ها گفته و شنیده میشودهیچ وقت از یادما نمی روند؛ ولی خوب است بدانیم که قصه مثل ها فقط برای سرگرم شدن گفته نمی شوند. با خواندن یا شنیدن قصه مثل ها ما با باورها آرزوها، شادی ها و غم ها و شکست ها و پیروزی های مردم این سرزمین بیشتر و بهتر آشنا می شویم.
نکته ای که امروزه پژوهشگران از آن به عنوان ارزش مردم شناسی این قصه ها یاد میکنند. باری… من در باز نویسی قصه مثل ها به چند نکته توجه داشته ام؛ حال این که تا چه اندازه در این راه موفق بوده ام بستگی به رضایت شما – که خواننده این کتاب
هستید – دارد
یک با این که قصه ها از کتاب ها و منابع گوناگون انتخاب شده اند، سعی کرده ام پرداخت آنها یک دست روان و نزدیک به هم باشند
دو تلاش کرده ام موضوع و فضای قصه های انتخاب شده مناسب حال و هوای نوجوانان باشد. سه – ساختمان بعضی از قصه ها به قول قصه نویسها بسیار ساده بود. من کو شیده ام این قصه ها همان طور که بوده اند،
بمانند و بیشتر پرداخت داستانی شوند تا خواندنی تر شوند؛ مثل ضرب المثل کلاه آب برده به سر صاحبش گشاد بود. چهار – زبان قصه ها را به زبان گفتاری نزدیک تر کرده ام تا اگر خواستید بتوانید آنها را برای دیگران هم قصه گویی کنید. پنج – برای هر قصه یک اسم انتخاب کرده ام تا از همان اول موضوع قصه پیدا نباشد و ما جراهای قصه را تا آخر دنبال کنید.
در پایان هر قصه موضوع آن و چگونه استفاده کردن از آن در زبان گفتاری ما آمده است. و حرف آخر … در خواندن و شنیدن هر مثل و قصه آن باید دانست که به قول
قدیمی ها در مثل مناقشه نیست. یعنی این که ضرب المثلها برای آن در گفتارهای ما به کار می آیند تا ما راحت تر بتوانیم با هم حرف بزنیم و آن چه را که در ذهن داریم به آسانی بیان کنیم. پس اگر فضای قصه ای از قصه مثل ها برای ما دور و عجیب آمد به پیام آنها فکر کنیم نه ماجراهایی که در قصه روی داده است.
مثل قصه های سبزی نداشت والسلام یا دعا کن پدرت بمیرد یا دیدی چه به روزم آمد قوزی بالا قوزم آمد.
چون در مثل مناقشه یا جای ستیز و جنگ نیست به هر حال امیدوارم پرگویی نکرده باشم.
این حرفها به آن دلیل گفته شد که
احساس کردم پیش از آن که صد و ده قصه مثل را بخوانید بد نیست بعضی چیزها را هم در این باره بدانید
حالا این شما و این هم قصه مثل ها … شهریور هشتاد و یک تا شهریور هشتاد و دو هجری شمسی
اری قصت مثل شد


نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.